|
علامه حاج سید محمد حسن میرجهانی طبا طبا ئی در یکی از تالیفات خود به نام جنة العاصمه چاب سنگی صفحه 262 راجع به فدک این گونه آورده اند که: در کتاب معجم البلدان است که فدک قریه ایست درز حجاز که درمیان او تا مدینه دو روز و گفته شده سه روز زاه است که خدا از دست یهود بر گرداند بر رسول خود صلی الله علیه واله وسلم در سال هفتم هجرت بصلح وآن چون در خیبر فرود آمد و حصارهای آنرا فتح کرد و باقی نماند برای ایشان مگر سه حصار و آنها را بشدت محاصره کرد فرستاد بنزد آنحضرت و پیشنهاد صلح کردندباین نحو که خواهش کردند از آنحضرت که آنها را فرود بیاورید تا آنجا جلاء وطن کنند و بروند چون این خبر باغهل فدک رسید فرستادند نزد آنحضرت که آنها مصالحه کند بنصف از میوه ها و مالهایشان وپیغمبر قبول کرد و مشی سریع نکرد وبدون خیل وسوار به او وا گذار شد وخالصه خود پیغمبر بود ودر آنجا چشمه آبی جوشنده ودرختان خرمای بسیاری بود ونیز گفته است در این باب انچه صحیح تر به نظر میاید وبه من رسیده است این است که احمدبن جابر بلاذری در کتاب فتوح خود گفته بعد از انصراف رسولخدا صلی الله وعلیه واله وسلم از خیبر کس بفرستاد بسوی فدک واو محیصة بن مسعود بود ودر آنوقت رئیس فدک یوشع بن نون یهودی بود وآنها را باسلام دعوت کرد چنین یافت که آنها رعب دارند و ترسیده اند وقتیکه خبر خیبر بانها رسیده پس با پیغمبر مصالحه کردند مصالحه کردند بنصف خاک آن یعنی نصف زمین فدک مال پیغمبر باشد ونصف مال آنها و پیغمبر هم از ایشان قبول فرمود و امضاءآنرا کرد و خالصه خود پیغمبر شد چون بدون خیل ورکاب بتصرف آنحضرت در آمد (تا آخر کلام او) ودر تفسیر فرات بن ابراهیم مسندا بسندمتصل از حضرت از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایتکرده که فرمود چون جبرئیل برسولخدا صلی الله علیه واله وسلم نازل شد آنحضرت سلاح خود را محکم بست و علی علیه السلام هم سلاح خود را محکم بست و هر دو اسبهای خود را زین کردند ودر دل شب بیرون رفتند وعلی نمیدانست که رسولخدا کجا را اراده کرده رفتند تا اینکه بفدک رسیدندپس رسول خدا به علی فرمود مرا بلندم کن یا من تو را بلند می کنم علی گفت من تورا بلند می کنم ای رسول خدا .رسول خدا فرمود من تو را بلند می کنم زیرا که من بلند قد تر هستم پس ان حضرت علی را بر شانه خود بلند کرد وعلی بر شانه آنحضرت ایستاد وهمیشه بلند می شد تا اینکه علی بالای حصار رفت وتکبیر گفت وبالای حصار میرفت وشمشیررول خدا در دست او بود واذان میگفت اهل فدک از ترس مبادرت کردند ودرب حصار را باز کردند بیرون آمدند وآن دوبزرگوار را استقبال کردند ورسول خدا رو به آن جماعت آوردند وعلی هم به سوی ایشان فرود آمد وهجده نفر از عظماء وبزرگان ایشان را کشت وباقیماندگان را به دست آنها دادورسول خدا هم ذریه های ایشان را میراند وکسانی که باقی ماند از ایشان با غنیمتهای ایشان بر گردن آنها بار کرد تا مدینه پس شتاب نکرد در فتح آنجا احدی غیر از رسول خدا پسآن یعنی فدک مخصوص ذریه ی اوشد غیر از مومنین . علامه مجلسی علیه الرحمه در بحار الا نوار از کتاب خرائج از امام صادق علیه السلام روایتکرده که فرمود رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم در غزوه ای رفت چون از آن بر گشت در بعضی از راه که رسید مشغول طعام خوردن بود که جبرئیل بااو بود زمین را برای او در هم پیچیدن جامه تا اینکه بفدک رسید ند چون اهل فدک صدای اسب شنیدند گمان کردند که دشمن بسوی ایشان آمده دروازه ها را بستند و کلیدها ی آنها را به پیرزنی که از ایشان بوددادند که خارج از شهر بود و خودشان رفتند بر سر کوهها جبرئیل بنزد پیرزن آمد و کلید ها را از او گرفت و دروازه های شهر را باز کرد و پیغمبر را در خانه ها و دهکده ها گردانید پس جبرئیل گفت ایمحمد اینست آنچه که خدا مخصوص تو گردانیده و بتو عطا کرده غیر از مردمان و آن است گفته خدای تعالی وما افاء الله علی رسوله من اهل القری فلله و رسول ولذی القربی – وذلک قوله فما اوجفتم علیه من خیل ولارکاب ولکن الله یسلط رسله علی من یشاء یعنی چون رد کرد خدا بر فرستاده خود از اموال یهود اهل قریه ها آنچه باشد مخصوص خدا و مخصوص رسول ومخصوص خویشان اواست (وآنست گفته خدا)آنچه را که شتاب کردید بران بدون لشکریان و سواران ولیکن خدا مسلط میکند پیغمبران خود رت بر هر کسی که میخواهد – و مسلمانان ندانستند وزمین را در زیر پا نگذاردند ولکن خدا رد کرد آنها را بر فرستاده خود و دور زد خانه ها و دیوارهای آنرا و جبرئیل درهای آنرا قفل زد و کلیدهای آنها را به پیغمبر داد و رسول خدا آنها را در غلاف شمشیر خود جای داد و آنرا بگردن اسب خود آویخت و سوار شد و جبرئیل زمین را برای آنحضرت در هم پیچید مانند در هم پیچیدن جامه پس رسولخدا صلی الله علیه واله وسلم بنزد لشکریان خود آمد و آنها در جای خود و مجالس خود بودند ومتفرق نشده بودند و چنین امیدی را نداشتند پس رسولخدا فرمود بفدک رفتم وخدا بمن رد گردانید پس بعضی از منافقین ببعضی دیگر بچشم اشاره کردند آنگاه رسولخدا فرمودند اینها کلیدهای فدک است واز غلاف شمشیر خود بیرون آوردپس رسولخدا سوار شد و مردمان هم با او سوار شدند چون وارد مدینه شد بر فاطمه داخل شد و فرمودای دخترک من خدا فدک را بپدرت رد کرد و آنرا مخصوص بخود او گردانید که مسلمانان بر آن حقی ندارند و من به آن هر کاری که خواهم بکنم و مادرت خدیجه را بر مهری است و پدرت فدک را در مقابل آن مهر برای تو قرار داد ومن آنرا بتو بخشیدم و بفرزندانت پس از تو پس پوستی را طلبید و علی بن ابیطالب را با غلام خود خواست و بعلی فرمود بنویس برای فاطمه فدک را که من باو بخشیدم که بخششی باشد از رسولخدا وبر آن شاهد گرفت علی بن ابیطالب و غلام رسولخدا و ام ایمن را و فرمود رسولخدا که ام ایمن زنی است از اهل بهشت پس از آن اهل فدک آمدند بسوی پیغمبر و آنحضرت مقاطعه داد فدک را بایشان در هر سالی ببیست و چهار هزار دینار در هر سالی سید ابن طاوس علیه الرحمه در کتاب سعد السعود از ابی سعید خدری روایتکرده که چون آیه وات ذالقربی حقه نازل شد رسولخدا صلی الله علیه واله وسلم فاطمه زهرا سلام الله علیها را خواست و فدک را باو عطا فرمود – ودر کتاب کشف المحجة که به پسرش وصیت کرده گفته است که جدت محمد صلی الله علیه واله وسلم فدک عوالی را به مادرت فاطمه بخشید ودر آمد آن بنا بروایت شیخ عبد الله بن انصاری در هر سالی بیست و چهار هزار دینار بوده و بروایت غیر او هفتاد هزار دینار بوده.
|